مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
گفتند بهشتی كه نباشی، برهـوت است دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است گـفـتـنـد كـه از تـیـرۀ مـردان بـزرگـی دیدیم تـمـام تو جـلال و جـبروت است گـفـتـند در آئـین شـما بـاده حـرام است دیـدیـم مِی نـام تو در جـام قـنوت است هرجا سخـن از حُـسن تو آیـد به مـیانه در كنج لب یوسفیان خال سكوت است قافـیه مهم نیست در آن بیت كه گـفـتند الطاف خداوند به عشق تو منوط است آئــیــنــۀ الله نــمــایــی، عــلـی اكـبــر! مستـغـرق در ذات خـدایی، علی اكبر! یک عـده بـر آنـنـد كـه قـرآن كـریـمی یک عـده بگـویـند كه احـسـان قـدیـمی یک قـوم تو را زادۀ طـوفـان بشـناسند یک عـده بگـویـنـد كه از نسل نـسیمی آنروز كه از راه رسیدی همه گـفـتـند تو نـقـطـۀ بـسـم الله رحمان و رحـیمی بـایـد كه تو را قـبـلـۀ راهـش بـشـنـاسد هر دیـدۀ بـیـنـایی و هر قـلـب سلـیـمی آئـیـنـۀ پـیـغــمـبـری و خَـلـقـاً و خُـلـقـاً باید هـمه گـویـنـد كه تو خُـلق عـظیمی طـوبـا، هـوس قـامت رعـنـای تو دارد عـبـاس، دلـش مـیـل تـمـاشای تو دارد فارغ شده بازار دل از سود و زیـانها كالا به جز عـشـق تو نـدارنـد دكـانها بی روحتر از هر جسدم بیغم عشقت ای نام تو انـگـیـزۀ ضـربِ ضربـانها آنجا كه پی حـاكـم شـایـسـتـه بـگـردنـد باید سـخـن از مـدح تو آیـد به مـیانها محدود به یک عصر و زمان نیستی آقا انـدیـشۀ تو ریـشـه دوانـده به زمـانهـا مجموعۀ علم و ادب و زهد و شجاعت! باید ز تو سـرمـشـق بگـیـرند جـوانها الـگـوی جـوان! ای پسر ارشد ارباب! دریـاب گـدا بـر درتـان آمـده، دریـاب! هرجا خبری غیر تو باشد، خبری نیست جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست ای مـیـوۀ شـیـریـن درخـت عــلـویـون شیـرینی شهد لب تو در شكـری نیست ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب گر تو پسری، هیچكسی را پسری نیست تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست دانی كه چه آورده غـمت بر دل بابـا؟! داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست هر چند كه هر بـند تو از بنـد جـدا شد برخـیـز كه بـابـای تو انگـشـتنـما شد |